بعضی جملهها انگار همیشه توی سرمون بودن. «نه نگو.» «قوی باش.» «زیادی جدی نگیرش.» ولی هیچکدومشون از اول مال ما نبودن؛ یه جایی، یه زمانی، از یه نفر شنیدیمشون و بیاینکه بفهمیم، جاشون رو باز کردن توی ذهنمون و موندن.
اینبار توی «دستخط» برمیگردیم عقبتر — به آن روزها که من هنوز این صداها رو نداشتم. بدون قضاوت، بدون نتیجهگیری، فقط برای اینکه ببینیم اون بچه چی میخواست بگه که هیچوقت نتونست.
